سه سال شد.
ولی به نظرم خیلی بیشتر میاد.
دیگه وقتی کسی میگه "مرحوم" یا "خدابیامرز" عصبانی نمیشم.
دیگه تاریخ شده. سفت شده. درد نداره. محکمه.
سه سال شد.
ولی به نظرم خیلی بیشتر میاد.
دیگه وقتی کسی میگه "مرحوم" یا "خدابیامرز" عصبانی نمیشم.
دیگه تاریخ شده. سفت شده. درد نداره. محکمه.
خسرو خان هنوز شلوغ پلوغه اوضاع
و جای تو هم هنوز خالی
به نظر هم نمیاد به این زودی ها پر بشه
اصلا اگر پر بشه
شقایق هست
فیلمای خوب هنوز هست
بازیگرای خوب هم هست
اما اون شور و حاله، نه هنوز
خبری نیست
یه فیلمی که بخوای مثلا ده بار ببینی
یه شخصیتی که بره تو مخت
نه... اصلا
فیلما و بازیگرا
خوب و بد
میآن و میرن
بی این که ردی بذارن تو خیال آدم
اینترنت دم دستم نبود. با دو روز تاخیر میگم:
تولدت مبارک
کافه سینما نوشته:
فیلم «شرقی» به کارگردانی «عبدالرضا منجزی». فیلمی مظلوم که نقش اول و شخصیت محوری ان را بازیگر جاودانه ی سینما «خسرو شکیبایی» فقید بازی کرده است. فیلمی که نزدیک به 9-8 سال از ساختش میگذرد اما همچنان به نمایش در نیامده است. فیلمی که چند سال پیش در بازار کن مورد استقبال مردم قرار گرفته بود.
سجادپور در خصوص شایعه ی مشکل داشتن این فیلم -شرقی- برای نمایش با قدرت گفت: کاملا غلط است! این حرف را کاملا رد می کنم. هیچ گاه بحث مشکل داشتن فیلم –شرقی- نبوده است و این فیلم به هیچ وجه از جانب ما مشکل نمایش ندارد. این فیلم مدتی طولانی در مرحله ی فنی و ساخت مانده مانده بود و اکنون که کامل شده است فرم جشنواره را هم پر کرده است. اما این که این فیلم در کدام بخش جشنواره قرار دارد و اصلا آیا پذیرفته می شود یا خیر دیگر بنده بی خبرم. من فقط می دانم این فیلم به هیچ وجه مشکل نظارتی نددارد و اکنون هم اگر مورد پسند داوران قرار گیرد قطعا در یکی از بخش های جشنواره ان را خواهیم دید.
قابل ذکر است که فیلم شرقی داستان حامد شرقی (شکیبایی) دانشجوی رشته تئاتر را روایت میکند که قصد دارد کاری را برای شرکت در جشنواره آماده کند. نامزدش هم او را یاری می دهد تا اینکه حامد ناخواسته در شرایط بحرانی قرار میگیرد و گروهش از هم میپاشد و نامزدش نیز او را ترک میکند. مادرش او را ترغیب میکند برای مقابله با شرایط بحرانیاش خاطرات یک صبح تا شب دوران مهاجرت او و خسرو (پدرش) به تهران را مرور کند که او در حین مرور خاطرات متوجه شباهتهای زیادی بین گذشته پدرش و امروز خود میشود.
در فیلم «شرقی» خسرو شکیبایی، فریبا کوثری، عمار تفتی، شهره قمر، اکبر معززی، میرمحمد تجدد، کیانوش گرامی، میرطاهر مظلومی، امیر نظری، محمد عدلو، آزاده ریاضی و بهناز سلیمانی از بازیگرانی هستند که در این فیلم ایفای نقش کردهاند.
من یکی که اصلا از وجود چنین فیلمی خبر نداشتم!

خسرو خان قرار بود در دلشدگان بازی کنه که نشد...
این عکس دو ماه قبل از ۲۸ تیر ۷۸ گرفته شده.
از بیست و هشت تیر هشتاد و هفت هر مناسبتی میشد، ماه رمضون، شب یلدا، عید... همه یادت بودن. اما کمی مونده به سالگرد اول اتفاقاتی افتاد که انگار وارد یه کشور جدید شدیم. روزگار ورق خورد. فکرشو که بکنی میبینی این روزگار، این کشور جدید، جای تو نبود خسرو خان... اینا رو قبلا هم گفته بودم. الان که سالگرد دوم هم گذشت دیگه مطمئن شدم.
کتابت بالاخره رونمایی شد. یک هفته قبل دوستانت برات مراسم یادبود گرفتن. دم جمشید خان مشایخی گرم و سرش سبز باد.
به یادتایم.
ولی جات دیگه زیاد خالی نیست. چون جاها به هم ریخته. همه چی عوض شده. گفتم که...
البته هنوز بساط هامونبازی ما به راهه. نگران نباش. خاطرات هنوز هستن و دل ما را خوش میکنن.
***
این پست تقدیم شد به سهند عزیزم
رضا ساکی ـ نخستین نشست «دگرخند» در سال ۸۹ با موضوع بررسی آثار «گوگول» و با نگاهی به نمایشنامهی «بازرس» در فروردین ماه برگزار شد. استاد «داریوش مودبیان» و خانم «رویا صدر» دراین نشست دربارهی هنر «گوگول» صحبت کردند.
در پایان نشست «داریوش مودبیان» دربارهی تاریخچهی ترجمه آثار «گوگول» و
نمایش «بازرس» در ایران صحبت کردند و سپس به اجراهای نمایش «بازرس» در پس
از انقلاب و بعد از انقلاب اشاره کردند و یک هدیه هم به
حاضران اهدا کردند. این هدیه عکسی از اجرای نمایش «بازرس» در سال ۵۱ است
که استاد برای حاضران در نشست آورده بود. این عکس را ببینید و
خاطرههایتان را زنده کنید.
خانم «مهین شهابی»
که این روزها در بستر بیماری است در این عکس در اوج زیبایی و جوانی دیده
میشوند. در این عکس بسیاری از هنرمندان طراز اول تئاتر ایران دیده
میشوند، بگردید این هنرمندان را در عکس پیدا کنید:
استاد عزتالله انتظامی، زندهیاد خسرو شکیبایی، علی نصیریان، زندهیاد
اسماعیل داورفر، زندهیاد رضا کرمرضایی، مهین شهابی، هما روستا، زندهیاد
مهری مهرنیا، فرامرز صدیقی، آهو خردمند، کامران نوذر، محمد مطیع، زندهیاد
خدادادی، هرمز سیرتی، محبوبه بیات، حمید طاعتی و زندهیاد سروش خلیلی.
هرمز هدایت و ایرج راد در عکس غایب هستند. بقیهی اطلاعات این نمایش به این شرح است:
کارگردان: استاد عزتالله انتظامی
دکور: زندهیاد مرتضی ممیز
لباس: جانملک خزایی
عکس: بهرام حقیقی
این عکس را میتونید با کیفیت بالا و به حجم پنج مگابایت از اینجا و با کیفیت یک مگابایت از اینجا دانلود کنید.

دیروز سالروز تولد خسرو خان بود.
پارسال، هر مناسبتی که میرسید، از ماه رمضون بگیر تا شب یلدا و نوروز، اولین کسی که یادش میافتادیم او بود. ولی تا به سالگرد رفتنش برسیم اتفاقاتی افتاد که ـ میدونید ـ فضای جامعه به کلی از حالت عادی خارج شد.
عید امسال من بیشتر از خود خسرو، یاد پروین بودم.
×××
عکس بالا مال فیلم درد مشترکه. من این فیلم رو ده بار توی سینما عصر جدید دیدم. درد مشترک از اون فیلمهایی هست که وارد شبکه ویدئویی نشد و نمیشه گیرش آورد. سینما عصر جدید رو هم که دارند خراب می کنند. خسرو هم که رفته... یاسمین ملک نصر (کارگردان فیلم و بازیگر نقش مقابل خسرو) هم به گمانم خیلی وقت پیش برگشت به آمریکا.
فقط میمونه عکسهای قشنگی که امیر عابدی از جلو و پشت صحنهی درد مشترک گرفته، و خاطراتی که من از دیدن این فیلم در سالن شماره سه عصر جدید در ذهنم دارم.
وبلاگ کوچه باغ سبز ـ دانشجو بودم سال ۱۳۶۳ یا ۱۳۶۴ بود .یکی از دوستانم که تا حدودی همفکر بودیم در اتاق دانشجویی که داشتم بدیدنم آمد .معمولا روز های تعطیل از خوابگاهش پیش من می آمد گاهی هم من می رفتم.فیلمسازی می خواند وطبعا علاقه زیادی به سینما داشت واین برای من که رشته اقتصاد می خواندم ولی علاقه زیادی به هنر و مخصوصا فیلم داشتم می توانست خیلی جذاب باشد علاوه بر اینکه همشهری ودوست قدیمی بودیم از اطلاعات ٬سلیقه وعلاقه اش به سینما لذت واستفاده زیادی می بردم وگاه ساعتها حرف می زدیم چای می خوردیم وسیگار می کشیدیم.آنروز هم٬یکی از آن بعداظهرهای دلچسب و در عین حال دلگیر جمعه بود .سیگاری چاق کردیم و چایی خوردیم و بعد پیشنهاد کرد که به اتفاق به سینما رفته وفیلم ببینیم ٬می گفت اخیرا مهرجویی فیلمی ساخته بنام هامون که من این فیلم را بتازگی دیده ام اما دوست دارم دوباره ببینم٬قیلم قشنگی است ٬من هم از خدا خواسته باتفاق براه افتادیم ودر طول راه گفت ٬ این فیلم اکرانش تمام شده وفقط یکی از سینماهای پایین شهر هنوز نمایش می دهد .من که از سینماهایی که بالای شهر بودند مانند شهر فرنگ(آزادی فعلی البته قبل از آتش سوزی و بازسازی مجدد)وشهر قصه و آفریقا و فلسطین وعصر جدید خسته شده بودم وحس نوستالژیکم گل کرده بود خوشحال شدم .بالاخره سینما را که در خیابان شاه آبادنزدیک چهارراه مخبر الدوله(اسامی فعلی اشان را نمیدانم)بودپیدا کردیم وخوشبختانه فیلم را بر پرده داشت.مهرجویی را می شناختم ٬اما خسرو شکیبایی را خیلی کم٬ آنهم شک داشتم که او را کجا دیده ام٬بعد یادم آمد که قبل از انقلاب در نمایشی با نام( روسری قرمز) با شرکت خانم آزیتا لا چینی در تلویزیون آنهم در یک نقش بسیار کوتاه پایانی دیده بودم.دوستم با اینکه فیلم را دیده بود ٬خیلی مشتاق تر از من به تماشا پرداخت وبعضی قسمتها رابرای من توضیح می داد.من هنوز دقیقا نمی دانستم موضوع فیلم چیست ٬ولی محو شخصیت قهرمان فیلم حمید هامون بودم مخصوصا اشعار شاملو را که می خواند وسرگشتگی عجیبی را که داشت خیلی دوست داشتم نمی دانم کجای فیلم بودیم که متوجه دوستم شدم ٬داشت گریه می کرد٬برای من کمی عجیب بود ٬با خود گفتم یا من نمی فهمم یا او مشکلی دارد وفیلم را بهانه کرده٬برویش نیاوردم ٬هرچند در صحنه ای که حمید هامون به دیدن مادر بزرگش می رود ومادر بزرگ با او صحبت می کند ٬من هم شدیدا گریه ام گرفت٬بهرحال بعد از پایان فیلم از سینما بیرون آمدیم و طبق معمول به تحلیل وصحبت در باره فیلم پرداختیم واو معتقد بود که این فیلم سر و صدای زیادی خواهد کرد که همینطور هم شد واین فیلم آغاز شهرت خسرو ونقطه عطفی در زندگی هنری مهرجویی وسینمای ایران شد .یادشان بخیر حمید هامون سینمای ایران وحمید هامون زندگی من که همان دوستم بود... تقریبا ۱۵ سال بعد یعنی حدود سال ۱۳۸۰ در یک تصادف در جاده شمال باتفاق همسر و فرزندش کشته شدند٬وتنها یک دختر دو ٬سه ساله از او باقی ماند. از خسرو عزیز هم که....چه بگویم. از آن روز به بعد هر وقت این فیلم را می بینم گریه می کنم .
